۱۳۹۰ خرداد ۱۶, دوشنبه

پردیس

باید به پردیس هنرهای زیبا برسیم.از میان درخت ها  و آدم ها بگذریم و به پردیس برسیم.
«پردیس هنر های زیبا»
پردیس هنر های زیبا کجاست؟ پردیس؟
آنکا جلوتر میرود. خسته است و بوی سیگار میدهد..بوی سیگار.ته ریش .خستگی. به گمانم برای مرد شدن داشتن این سه کفایت می کند.لا اقل برای شبیه مردها شدن کافی است.مثل بوی پیاز داغ گرفتن برای زن. ،غم و غر داشتن و با دهان باز چشم هارا آرایش کردن .برای زن بودن باید بعد از آرایش کردن ،در آینه ات لبخند هم  بزنی. یا چشم هایت را ریز کنی و به پوزخندی که در آینه می چلانی زیبا شدنت را تمام کنی.برای زن بودن لازم است زنی خیالی در ذهن ات داشته باشی.زنی که از تو زیباتر و کشیده تر است و علی ای حال تو دوستش نداری.
چقدر زود بزرگ شدیم  من و آنکا. سالها می گذرد از روزی که دست در دست هم به نمایشگاه کتاب رفتیم.آنکا برای من «چیتی چیتی بنگ بنگ » «یان فلمینگ» را خریده بود و  من نصفه نیمه رهایش کرده بودم.
جلوی در زن جوانی که چادرش سیاه بود ،به موهای بافته شده ی بدون روسری ام پیچیده بود .
آنکا به منِ بی روسری غر زده بود .مامان از قبل روسری نازک و زرد و سفیدی را تا کرده بود و توی کیفم گذاشته بود.من روسری را سرم کرده بودم .زن مهربان شده بود و رو به من کرده بود.گفته بود ما برای این مملکت شهید داده ایم.درست مثل برادر تو!
من و آنکا اخم کرده و رفته بودیم.
حالا دوباره آنکا غر میزند به ساعد های بی آستینم. می گوید که کاش مانتوی آستین بلندتری می پوشیدم.
من میگویم که یاد گرفته ام دست هایم را چطور باید زیر آستین کوتاه کنم.
سر کلاس های قرائت متون عربی ِیک و دو و سه و چهار و پنج خوب یاد گرفته بودم که مقنعه ام را جلو بکشم، دستهایم را کوتاه کنم و قبل از گفتنِ بسم الله، از شر شیطان رانده شده پناه بگیرم! و پردیسی را تصور کنم که  رود هایی در آن جاری است که یک طرف آن عسل است  و سمت دیگرش شیر!
پردیس چه جور جایی است؟ اینهمه پردیس یکهو از کجا سربرآوردند؟ این روزها در تهران قدم به قدم پردیس میبینی و رفتارهای بیمارگونه. پردیس میبینی و صدای بوغ میشنوی. پردیس میبینی و صدای فحاشی یک بخت برگشته روی موتور سرت را می چرخاند. پردیس هنرهای زیبا.پردیس ملت.پردیس بین الملل کیش.پردیس علوم.میدان پردیس،برج پردیس ،افسانه پردیس!پردیس یک نفر! 

به پردیس هنر های زیبا میرسیم. قرار است درب بزرگ چوبی که باز شد سر جاهایمان بنشینیم وآیدا برود  پشت پیانو و بنوازد.احتمالان باید دل آنکا هرّی پایین بریزد برای آن لحظه. باید آیدا من و آنکا را نبیند و رو به همه تعظیم کند و شروع کند به نواختن.
قرار است من ذوق کنم وقتی آیدا را روبه رویم دیدم. قرار است دنیای کسانی که ساز میزنند با دنیای من که حتا نت را نمیشناسم زمین تا آسمان و آسمان تا پردیس فرق داشته باشد.
پردیس چه جور جایی است؟
پردیس جایی است که آنجا هر کسی ساز خودش رادارد و آن ساز فقط مال خود اوست.
پیانوی بزرگ روی سن منتظر آیداست.در دیف دوم می نشینیم .آنکا خوشحال است.درِ گوشم میگوید که هر وقت آیدا کنسرت دارد آنکا به جای او استرس میگیرد.دل من ضعف میرود برای استرس های این رنگی. .قبل از آیدا پسری باید فلوت بنوازد. نباید صدای نفسش را منی که نت نمیشناسم بشنوم. نباید نفسم بگیرد از این صدا.احتمالان نباید زیاد سیگار بکشد.
پردیس جایی است که آدمها بی اینکه نفس بکشند می توانند از دهانشان صدای فلوت را بیرون بدهند.و هر چقدر هم که سیگار کشیده باشند،نفس شان بند نمی آید و لپ هایشان خسته نمیشود و ماهیچه های صورت من با کسی که فلوت می نوازد همذات پنداری نمیکند و سِر نمیشود.
فلوت زدن پسر که تمام میشود،آیدا روی سن می آید.
پشت پیانو می نشیند.دختری صندلی اش را کنار او می گذارد. قرار است برای آیدا نت ها را ورق بزند.
این را آنکا می گوید:
»Page turnerخم میشود و در گوشی می گوید :« به اون میگن
آیدا می نوازد.دستها کوچکش را میبینم. انگشتانش روی کلاویه ها میرقصند.شبیه دخترکی که  شادی وسرخوشی اش انتها ندارد.
شبیه من وقتی که خوشحالم.
پردیس کجاست؟
پردیس جایی است که همیشه صدای پیانو میشنویم.صفحه های نت خودشان ورق می خورند وآنکا استرس نمی گیرد که نکند page turner
جا بماند از ورق زدن و خنگ شود و قلب آنکا بایستد. 

همه ی نت ها که ورق میخورند،آیدا بلند میشود،می ایستد و تعظیم میکند.
از پله ها که پایین می آید تِل سفید پارچه یی را از سرش برداشته و روبوسی میکند.موهای بالای پیشانی اش شکسته اند و دارند خارج از نت میزنند.دختری چاق خنده های چاق ترش را ول داده توی هوا و دارد به کج و کولگی موهای آیدا میخندد.
پردیس جایی است که موهای سر هیچ زنی وقتی که دارد ساز  می نوازد زیر تِل سفید و روسری نمیشکند.
 پردیس هر جهنم دره یی باشد از شهر ما خیلی دور است....





                         


۴ نظر:

  1. جقد خوب حس کردم فضای نوشتتو... خیلی خوب. کی این نوشته هاتو با دستای خودمون وقتی تو یه کافه نشستیم ورق می زنیم؟؟؟ :)

    پاسخ دادنحذف
  2. این پردیس هر جهنم دره یی باشد از شهر ما خیلی دور است...
    به وسط پستت که رسیدم احساس کردم صدای موسیقی می آد. ولی به چیزی گوش نمی دادم. مغزت پر از تهرانه! کسی تو اطراف ندیده بودم اینقدر خوب تو نوشته هاش هم حرفای دلشو بنویسه و هم نقاشی بکشه. امیدوارم زود تر بفهمم این آنکا کیه؟ کیومرثه یا کس دیگه! باری

    پاسخ دادنحذف
  3. بی‌شک من آدم خوشبختی هستم وقتی یه اتفاق مربوط به من باعث شده تو بنویسی؛ و انقدر خوب بنویسی. وقتی میای کنسرت و جایی میشینی که من به محض ورود تو رو ببینم (و آنکا رو).
    عاشق تعابیرت از پردیس شدم. و البته بیش از پیش فهمیدم که علاوه بر ذوق، هوش فوق‌العاده‌ای داری تو نویسندگی.
    بهت افتخار میکنم کاملیا؛ و به دوستی با تو...

    پاسخ دادنحذف
  4. مثل همیشه عالی بود پرستو. فوق العاده با استعدادی. فقط نمی نویسی، به قول پدرام تو نوشته هات نقاشی میکشی. آفرین

    پاسخ دادنحذف